رمان «آبیسم» را برای آگاهیرسانی درباره اوتیسم نوشتم
فرهنگی
بزرگنمايي:
عصر قم - ایرنا /نویسنده دچار اوتیسم درباره هدفش از تالیف کتاب، بیان کرد: این کتاب را برای آگاهیرسانی نوشتم و برای مادران تا متوجه باشند بچههای آنها چه احساسی دارند، همچنین برای اینکه زبان و کلام گویای کودکانی که نمیتواند صحبت کنند باشم. سوم برای افرادی مانند خودم نوشتم که اوتیسم سطح یک هستند تا بدانند تنها نیستند.
به گزارش خبرنگار کتاب ایرنا، نویسنده کتاب آبیسم دچار اوتیسم است و این امر جذابیتی خاص و یگانه به این کتاب بخشیده است. رمانی از دیدگاه فردی دچار اوتیسم و پردازش داستان توسط او، میتواند تجربهای یگانه برای کتابدوستان باشد. البته ویرایشی درخور و شایسته رفع غلطهای تایپی کتاب را به جایگاه بالاتری میرساند.
برای آشنایی با چگونگی امکان تالیف کتاب توسط فردی دچار اوتیسم، مصاحبه ما را با نیکا محمدی میخوانید.
چه شد که تصمیم گرفتید این داستان را بنویسید و نوشتن آن چقدر طول کشید؟
نوشتن کتاب یک سال ونیم تا دو سال طول کشید. زیرا دوبار کتاب را نوشتم و بارها آن را تجدیدنظر کردم. میتوان گفت این کتاب زندگینامه من است، به این دلیل که خودم اوتیسم سطح یک (بالاترین سطح اوتیسم) دارم و خواستم اوتیسم سطح یک را بشناسانم و کاری کنم که دیگران بتوانند از پنجره من به دنیا نگاه کنند.
جایی خواندم که فردی که اوتیسم دارد نمیتواند دید انتزاعی داشته باشد و نمیتواند خیالپردازی کند؟ در چنین شرایطی شما چگونه کتاب نوشتید؟
اوتیسم یک طیف دایرهوار است، طیف رنگی مستقیم نیست که بگوییم هر کسی کجا ایستاده و چه کارهایی انجام میدهد. به این دلیل نمیتوانیم بگوییم من که در سطح یک هستم، لزوما باید عملکرد پایینی داشته باشم و خواهرم در سطح سه اوتیسم عملکرد بالاتری نسبت به من داشته باشد.
در مورد مسائل انتزاعی باید بگویم، شنیدن حرفهای انتزاعی دیگران فرق دارد با اینکه من آنها را تولید کنم. اگر کسی با من به شکل انتزاعی صحبت کند، متوجه پیام او نمیشوم، اما خودم میتوانم متنی انتزاعی تولید کنم.
آیا برای نوشتن کتاب از کسی کمک گرفتید؟
این کتاب درباره مسائل درونی من بوده است، داستان کتاب خیلی نزدیک به زندگی من است. البته با سانسور برخی موقعیتها زیرا نخواستم آن را پیچیده کنم. پس کتاب را خودم نوشتم. نخستین تجربه از نویسندگی را در چهار سالگی شروع کردم، شعرم در اولین صفحات کتاب مربوط به همان سالها است:
اگر کسی با من به شکل انتزاعی صحبت کند، متوجه پیام او نمیشوم، اما خودم میتوانم متنی انتزاعی تولید کنم
هر چیز که خواهی دید مگو همان باشد
یا که مستی شاهدان باشد،
برو جلو و ببین آن را
ببین آن مستی شاهدان را
هرگز در زندگی نبند خالی
چون تو خودت هم شوی روزی جای خالی
به شعرهای کتاب اشاره کردید، هر فصل کتاب با شعر شروع میشود، اما شعرهای مولانا به شکلی نوشته شده که گویی ترجمه آن از زبان دیگری باشند. چرا این شعرها به این شکل درآمدند و از اصل شعر در کتاب استفاده نشده است؟
وقتی اشعار مولانا را میخوانم، متوجه نمیشوم. نمیدانم چرا شاید مشکل از من است، شعرها را از انگلیسی میخوانم و ترجمه میکنم. اینها که ابتدای هر فصل نوشته شده است ترجمه اشعار مولانا است که به زبان انگلیسی نوشته شده بود.
نوشتن چه تاثیری بر شما میگذارد؟
نوشتن بخش بزرگی از زندگی من است. در کتاب نوشتهام آدمهای اوتستیک معمولا به عنوان افرادی ناهمدل شناخته میشوند و افرادی که نمیتوانند همدلی خود را نشان دهند؛ در حالی که اینطور نیست من فوقالعاده احساسی هستم ولی بروز احساساتم برایم سخت است و برای همین نوشتن همیشه کمک میکند تا بتوانم احساسات تلنبار شده را بیرون بیاورم.
از زمان مدرسه داستانهای کوتاه مینوشتم در مسابقههای ادبی شرکت میکردم و در آنها رتبه میآوردم. همچنین در انجمن شاعری بودم و داستان کوتاه و شعر مینوشتم. همچنین در خانوادهای بودم که مادرم و پدربزرگم و پدرِپدربزگم شاعر بود، در خانه ادبی پرورش پیدا کردم و همه اینها بر من تاثیر داشت.
آیا اسمهایی که در کتاب به کار بردید سمبلیک است؟ از انتخاب اسمها هدفی داشتید؟
شخصیت «آرزو» در کتاب، خواهرم نیکی است که اوتیسم سطح سه دارد، تفاوت آرزو و نیکی این است که نیکی نمیتواند صحبت کند. نیکی کاملا به دیگران وابسته است و نمیتواند هیچ کدام از کارهایش را خودش انجام بدهد. این آرزوی من بوده که نیکی بتواند حرف بزند به همین دلیل اسم او را در کتاب آرزو گذاشتم.
نوشتن همیشه کمک میکند تا بتوانم احساسات تلنبار شده را بیرون بیاورم
«امید» شخصیت همسر من است که امید زندگی من شده است، این شخصیت در جلد دوم بیشتر نزدیک به واقعیت میشود. همسرم تصادف کرده و روی ویلچر است، او امید زندگی من شده است. برای مثال او کسی است که برای تماسهای تلفنی به من تقلب میرساند، زیرا صحبت کردن درباره موضوعی مانند این کتاب برایم ممکن است، اما اگر بخواهم موضوع جدیدی را مانند اتفاقهای روز، بیان کنم، برایم بسیار دشوار خواهد بود.
شخصیت «بهار» خود من هستم، این اسم عکس اسم من است زیرا من در پاییز به دنیا آمدم.
با این کتاب میخواستید چه پیامی را به مخاطبان برسانید؟
وقتی من میگفتم اوتیسم هستم به من میگفتند فرد اوتستیک حرف نمیزند، احساس ندارد و نمیتواند همدلی کند. میخواستم به همه آدمها اعلام کنم افراد اوتستیک میتوانند صحبت کنند و داستان بنویسند. نباید درباره هیچ فردی قضاوت کرد ما از دور هیچ کسی را نمیشناسیم. در ابتدای کتاب نوشتم: میدانم مرا میشناسید و هر روز از کنارم رد میشوید، اما نمیدانید درون من چه خبر است.
میدانم مرا میشناسید و هر روز از کنارم رد میشوید، اما نمیدانید درون من چه خبر است
همچنین میخواستم به مادرها کمک کنم، خیلی از مادرها به من میگویند که انگار شناسنامه فرزندشان را الان به دستشان گرفتهاند. خیلیها مینویسند که احساسهای فرزندانشان را متوجه شدند یا متوجه شدند که وابستگی کودک به کاپشن سنگینش به دلیل حس امنیتی است که آن کاپشن به او میدهد.
این کتاب را برای آگاهیرسانی نوشتم و برای مادران تا متوجه باشند بچههای آنها چه احساسی دارند، همچنین برای اینکه زبان و کلام گویای کودکانی که نمیتواند صحبت کنند باشم. سوم برای افرادی مانند خودم نوشتم که اوتیسم سطح یک هستند تا بدانند تنها نیستند و کسی هست که مانند آنها فکر و زندگی میکند.

بازار
![]()
جلد کتاب
کتاب آبیسم نوشته نیکا محمدی در قطع رقعی، جلد شومیز، کاغذ بالکی، با 300 صفحه، شمارگان 500 نسخه در سال 1403 توسط نشر روزگار منتشر شد.
-
پنجشنبه ۱۴ فروردين ۱۴۰۴ - ۱۷:۰۷:۱۱
-
۱۰ بازديد
-

-
عصر قم
لینک کوتاه:
https://www.asreqom.ir/Fa/News/715293/